تبليغاتX
خدا از بس که پیداست نا پیداست!
 

خدا از بس که پیداست نا پیداست!

 
 

کاش پرواز را به خاطر می سپردیم...!

 
 
خواهر کوچولو
خواهر کوچولو

چنانکه آهو برای نهرهای آب شدت اشتیاق دارد
همچنان ای خدا جان من اشتیاق شدید برای تو دارد


هر روز كه راه ستايش تو را مي پيمايم, با ديدگاني شگفت زده زيبايي را مي جويم كه ذات توست.و هر روز وظايفم را با فروتني به انجام ميرسانم. و هر روز در دل نجوا مي كنم"در خوشي و غم,در شكست و موفقيت,در افتاب و باران,خدايا فقط خواست تو انجام پذيرد

baharnaz323@yahoo.com

 

پیوند ها

گل صد برگ

بسم الله الرحمن الرحیم

گفتم که تو را شناسم آنگه میرم ....... گفتا که شناسای مرا مردن نیست

* * شفاي نوراني * *

*~*~*~ مهربان چون تو . . . ~*~*~*

آنچه شناختم نبود . . . وآنچه بود نشناختم . . .

باده فروش . . .

* * باغ آسمان چقدر دیدنیست !!! * *

* * * پله پله تا ملاقات خدا * * *

~~~ فرشته مهر ~~~

نجوا

نامه های تمام نشدنی

* * سجاده نور * *

* * * * نورستان * * * *

* * * امام عصر * * *

^^^ از آدم تا خاتم ^^^

نغمه...

يک قلب پاک از تمام معابد جهان زيباتر است

تنهاتراز تنها

رهاتر از رها

* * * عرفان * * *

•▪•●ღ شادی شیطونه ღ●•▪•

این خانه را تمامی پی روی آب بود

روزها و کاغذهای مچاله

برای آن صدای صمیمی که در هیاهوی فریاد ها گم شد

مرگ برآنکس که دلش را به دل سنگ تو بست...

**~~ ستاد اقامه نماز ~~**

^^ پزشکی و سلامت^^

*~*~ مهدویت*~*~

~^~خدای من~^~

**ندای منادی**

* * شمیم * *

خاطرات تلخ و شیرین ملیکا

تجربه های دینی و عرفانی

عشق الهی

توبه نامه

زمینی آسمانی

خداوندا بتو اعتماد میکنیم

**~1ساقی همیشه منتظر ~**

^*^در آبهای سبز تابستان^*^

*~*مرا دریاب*~*

* * * نرجس* * *

آجودانی

قالب وبلاگ

 

مطالب اخير

خداوندا تو می دانی!

موسوی

ستاره زد سلام کن

بی دلیل

چی بگم

خودکار قرمز

و کسی باور نمی کرد!

شمع فرشته

کدوم قصه درسته!؟

به شرط...!

 
 

خداوندا تو می دانی!


خدایا کفر نمی‌گویم، پریشانم، چه می‌خواهی‌ تو از جانم؟! مرا بی ‌آنکه خود خواهم اسیر زندگی ‌کردی. خداوندا! اگر روزی ‌ز عرش خود به زیر آیی
لباس فقر پوشی غرورت را برای ‌تکه نانی ‌به زیر پای‌ نامردان بیاندازی‌ و شب آهسته و خسته تهی‌ دست و زبان بسته به سوی ‌خانه باز آیی زمین و آسمان را کفر می‌گویی نمی‌گویی؟! خداوندا! اگر در روز گرما خیز تابستان تنت بر سایه‌ی ‌دیوار بگشایی لبت بر کاسه‌ی‌ مسی‌ قیر اندود بگذاری و قدری آن طرف‌تر عمارت‌های ‌مرمرین بینی‌ و اعصابت برای‌ سکه‌ای‌ این‌سو و آن‌سو در روان باشد زمین و آسمان را کفر می‌گویی نمی‌گویی؟! خداوندا! اگر روزی‌ بشر گردی‌ ز حال بندگانت با خبر گردی‌ پشیمان می‌شوی‌ از قصه خلقت، از این بودن، از این بدعت. خداوندا تو مسئولی. خداوندا تو می‌دانی‌ که انسان بودن و ماندن در این دنیا چه دشوار است، چه رنجی ‌می‌کشد آنکس که انسان است و از احساس سرشار است

          دکتر علی شریعتی


شنبه بیست و یکم شهریور 1388 |

 

موسوی

ما نوشتیم روی برگ انتخاب      موسوی فرزند پاک انقلاب

 

خار تویی     شور منم     هاله ی بی نور تویی!

 

ما فقط رای مونو می خواستیم خون عزیزان ما رو پس بدبد! رای مونو پس ندادید خون جوانان ما رو پس بدید رای مونو با خونمون امضا کردیم حرمت خون ما رو پس بدبد

پنجشنبه چهارم تیر 1388 |

 

ستاره زد سلام کن

شراب مي دهد یار ، دو دست را سبو بگير           دو دست را بلند كن ، بلند شو وضو بگير

سبو وضو گرفته با شراب سرخ چشم تو             وضو گرفته با گلاب  ناب سرخ چشم تو

بيا و سرمه اي به سايه هاي پلك شب بكش       و سرخي انار را به لب بزن به لب بكش

عبير و عود و مشك را سپند دانه دانه كن           چراغ داع باغ را تجلي جوانه كن

طلوع دفع شمس را به صبح من غزل بگو          دو بيت از شكر بخوان سه مصرع از عسل بگو

به احترام نور او قيام كن قيام كن                      در آسمان ترين زمين ستاره زد سلام كن

 

 

پنجشنبه ششم فروردین 1388 |

 

بی دلیل

فضای خانه چه دلگیر می شود گاهی                از این زمانه دلم سیر می شود گاهی

عقاب تیز پر دشتهای استغنا                               اسیر پنجه ی تقدیر می شود گاهی

از همه به خاطر پست پیش عذر می خوام

اگه بدونید دلم از چی داشت می ترکید شاید بهم حق بدید هر چند من اصلا حقی ندارم اگه داشتم می ترکیدم به خاطر وضعیته بهارم بود!

ولی مهم اینه که اون می خنده پس عیده!

مهم اینه هر دومون هنوز خدا رو داریم پس یک هیچ از اونایی که خدا رم ندارن جلوییم!

مهم اینه که منو می بخشه!

مهم اینه باید خوشحالش کنم باید بخندم تا بخنده باید بمونم تا بتونه!

باید محکم باشم تا بهاره رو پای من واسته!
پس خدایا سال جدید هیچی واسه خودم نمی خوام جز شادی و خنده ی بهارمو!
بهاری که چشماش هنوز زلاله دلش هنوز پاکه و تنها کسیه که می دونم دوست داشتنش بی دریغه!

درسته که منم آدمم اما بعضی آدما با قانونه طبیعت جور در نمیان!

خدایا بهاره الان بی دلیل دوست داره این خیلی قشنگه!
عید همه پر از شادی و خنده باشه! ساله همه هم پر از خیر و برکت!
التماس دعا

 


 

 

 

سه شنبه بیست و هفتم اسفند 1387 |

 

چی بگم

چي بگم؟

از كجا بگم؟

بگم از دنياي پست و بي رنگ يا از دنياي آشفته ي ذهن آدما؟

ذهنهايي كه گاهي انقدر كوچيكن كه دو قدم جلوتر از زمان حالشونو نمي بينن يا از زماني كه انقدر بزرگ و دورن كه خودشونو پوچ مي بينن؟

بگم از لحظه ي همون اتفاق كه هنوز اونايي كه روحاشون زنده است مي فهمنش و بقيه همه بهش عادت كردن؟ اتفاق تلخ جان سپردن به شيطان بي محبت و فاني؟

بگم از اونايي كه هنوز مهربونن يا اونايي كه مهربوني براشون افسانه ي دروغين قبل از خواب كودكانه است؟

بگم از اونايي كه آشناي درد هم ديگن يا اونايي كه درد بقيه براشون بازيچه شده كه با ادامه ي بي رحميشون دنيا رو سياه تر كنن؟

از هم زبونهايي كه هنوز با برق وجودشون دنيا نفسي ميكشه هرچند بي رمق،‌ يا اونايي كه دنيا رو از دنيا بودن شرمنده كردن؟

از دستايي كه  در كشاكش كمك خسته شدن يا دستايي كه جز رنگ بدي و پليدي نديدن؟

از كسايي كه شونه هاشون مرهم و تكيه گاه اشكاي مردمه تا با گوشه اي از دلشون پلي بسازن تا مردم از روش رد بشن و فراموش كنن تو چه دنيايي هستن هرچند كوتاه،‌ يا از آدمايي كه با دل سياهشون اشكاي آدما رو در ميارن تا درياچه بسازن روش پل بزنن از روش رد بشن يادشون بره دل چند نفر رو زير پا له مي كنن؟

بگم از كسايي كه انسان ماندن و انگيزه  ادامه دارن يا آدمايي كه در كمال رضايت به صورتهاي حيواني تن سپردن؟

از آدمايي كه نمي دونن هنوز به اميد معدود انسانهاي باقي مانده بمانند يا به ناچار تن به به جنگل وحشي و درنده بسپارند ؟

هستن آدمايي كه هنوز به اميد پاكيه اونا زمين زنده بمونه؟

 

 

 

 

سه شنبه یکم بهمن 1387 |

 

Weblog Themes By Pars Theme